به ظاهر بی احساسی خدا، به صورت رنج دادن بندگانش،
بخشی از انضباط زندگی با ایمان است.
God is seeming apathy in the presence of suffering of
His person is part of the discipline of the life of faith
[ ]
+ نوشته شده در ساعت10:6 توسط KOOROSH KABIR
امروز برای او می نویسم
می نویسم که بداند چقدر دلم تنگ است
می نویسم تا بداند یاد او در خاطرم مانده و می ماند
اگر او بداند و بخواند
می نویسم زندگی بی تو چه بی معناست
می نویسم تا ابد خاطراتت در ذهن من آهنگی زیباست
مهربانم ای بهترین می نویسم
زندگی بی تو بی معناست ،بی رنگ است
مثل همیشه می گویم
دوستت دارم
( مریم)
[ ]
+ نوشته شده در ساعت14:4 توسط KOOROSH KABIR
زندگی آرام است،
مثل آرامش یک خواب بلند.
زندگی شیرین است،
مثل شیرینی یک روز قشنگ.
زندگی رویایی است،
مثل رویای ِیکی کودک ناز.
زندگی زیبایی است،
مثل زیبایی یک غنچه ی باز.
زندگی تک تک این ساعتهاست،
زندگی چرخش این عقربه هاست،
زندگی راز دل مادر من.
زندگی پینه ی دست پدر است،
زندگی مثل زمان در گذر است
(هنگامه)
[ ]
+ نوشته شده در ساعت9:58 توسط KOOROSH KABIR
چه کسی می داند
شاید
دانه های اشکم
نیز
در خاک عزیزی
سبز شوند
آه
چه کسی می داند
شاید
عشق او
تسلای
درد من است
آه
چه کسی
می داند....
شهلا آقاپور
[ ]
+ نوشته شده در ساعت9:32 توسط KOOROSH KABIR
با سکوتی،لب من
بسته پیمان صبور _
زیر خورشید نگاهی که ازو می سوزم
و به نفرت بسته ست
شعله در شعله من ،
زیر این ابر فریب
که بدو دوخته چشم
عطش خاطر این سوخته تن ،
زیر این خنده پاک
ورود جادوگر کین
که به پای گذرم بسته رسن...
احمد شاملو
[ ]
+ نوشته شده در ساعت9:25 توسط KOOROSH KABIR
امیدواری در چشم هایت می درخشد
و مهربانی در قلبت موج می زند
ای نگاهت آفتاب، دلت دریا
وجودت می ارزد به کل دنیا !
میلاد تهرانی
[ ]
+ نوشته شده در ساعت8:51 توسط KOOROSH KABIR
شرم های بیهوده
کاش هرگز میان من و تو
این شرمهای بیهوده نبود
این خجالت های نارنجی سرد
این هویت های بالغ مغرور!
تا همیشه ، هر لحظه ، هزار بار به هم می گفتیم ;
نازنین ;
چه قدر دوستت دارم
مهین رضوانی[ ]
+ نوشته شده در ساعت9:0 توسط KOOROSH KABIR
راهی نمانده ...
چگونه حقیقت زیستن را به یاد آورم
کاش در این آشفته بازار زندگی راهی بود
نوری ، شوری ، امیدی
اما ...
کاش راهی می یافتم اما ...
راهی نمانده ...
[ ]
+ نوشته شده در ساعت9:1 توسط KOOROSH KABIR
گریز نیست ؟
تو و اشتیاق پر صداقت تو
من و خانه مان
میزی و چراغی ....
آری
در مرگ آورترین لحظه ی انتظار
زنده گی را در رویا های خویش دنبال می گیرم .
در رویاها و
در امیدهای ام !
(احمد شاملو)
[ ]
+ نوشته شده در ساعت10:19 توسط KOOROSH KABIR
دوردست امیدی نمی آموخت .
دانستم که بشارتی نیست :
این بی کرانه
زندانی چندان عظیم بود
که روح
از شرم ناتوانی
در اشک
پنهان می شد.
(احمد شاملو)
[ ]
+ نوشته شده در ساعت10:12 توسط KOOROSH KABIR
از هیاهوی واژه ها خسته ام
من سکوتم را
از اوراق سپید آموخته ام
آیا سکوت
روشنترین واژه ها نیست ؟
همیشه در خلوت
مرگ را مجسم دیده ام
آیا مرگ
خونسردترین واژه ها نیست ؟
تا چشم گشوده ام
از چشم زندگی افتاده ام
شبی – شاید – امشب
زیر نور یک واژه خواهم نشست
نام خونسرد معشوقه ام را
بر حواس پنجگانه ام
خال خوا هم کوفت
و هم زمان
پایین آخرین برگ خاطراتم
خواهم نوشت :
پایان
[ ]
+ نوشته شده در ساعت8:38 توسط KOOROSH KABIR
شب آمد و دل تنگم هوای خانه گرفت
دوباره گریه بی طاقتم بهانه گرفت
دل گرفته من همچو ابر بارانی
گشایشی مگر از گریه شبانه گرفت
(امیر هوشنگ ابتهاج)
[ ]
+ نوشته شده در ساعت10:25 توسط KOOROSH KABIR
من آن ابرم که می خواهد ببارد
دل تنگم هوای گریه دارد
دل تنگم غریب این در و دشت
نمی داند کجا سر می گذارد.........
(امیر هوشنگ ابتهاج)
[ ]
+ نوشته شده در ساعت10:20 توسط KOOROSH KABIR
باران از راه رسید ......
عشق را دوباره در مزرعه
خالی تنم پروراند
زندگی را در آسمان آبی
چشمانش حس کردم
ناگهان ......
پاییز عشقم از راه رسید
آری او رفت
ولی هنوز
قلبم برای اوست .....
[ ]
+ نوشته شده در ساعت9:11 توسط KOOROSH KABIR
تعبیر بلندی از سرنوشت من-
به غار های اندوه
پناهنده می شوم
به درها و کوه
وقتی تو نیستی
اینجا کرامت از سینه ها کوچیده
و صداقت از آیینه ها
و من چه تنها
به آفتاب و ظلمت می اندیشم !
[ ]
+ نوشته شده در ساعت8:52 توسط KOOROSH KABIR
چشمهایت را از من مگیر!
چه تکلم تلخی!
وقتی کلام
از عطر نام تو
آکنده نیست
بی آفتاب تر از من آیا
شبی هست؟
و روشن تر از تو، آفتابی؟
[ ]
+ نوشته شده در ساعت8:49 توسط KOOROSH KABIR
تعبیر بلندی از سرنوشت من-
به غار های اندوه
پناهنده می شوم
به درها و کوه
وقتی تو نیستی
اینجا کرامت از سینه ها کوچیده
و صداقت از آیینه ها
و من چه تنها
به آفتاب و ظلمت می اندیشم !
[ ]
+ نوشته شده در ساعت8:48 توسط KOOROSH KABIR
زیبا سلام
زیبا هوای حوصله ابریست
چشمی از عشق ببخشایم
تا رود آفتاب بشوید دلتنگی مرا
زیبا کنار حوصله ام بنشین
بنشین ومرا به شط غزل بنشان
بنشان مرا به منظره عشق
بنشان مرا به منظره باران
بنشان مرا به منظره رویش
من سبز می شوم
[ ]
+ نوشته شده در ساعت8:56 توسط KOOROSH KABIR
بارونه
آسمون باز گریونه
این دنیا دیگه واسه من زندونه
یاد اون
تو خاطرم می مونه
چشمای خسته من به یاد اون گریونه
[ ]
+ نوشته شده در ساعت8:56 توسط KOOROSH KABIR
ما همه همسفریم !
بعد از سفر !
آن جا که دیگر نه من هستم !
نه اثری از تو بر جای مانده !
عشق می ماند و بس .....
(سید علی باقری)
[ ]
+ نوشته شده در ساعت8:42 توسط KOOROSH KABIR
